![]() |
![]() |
|
|
دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 22:7 توسط راضیه |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 17:36 توسط راضیه |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 17:35 توسط راضیه |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 17:34 توسط راضیه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 12:3 توسط راضیه |
|
|
دلم مثل دلت خونه ، شقايق
چشام درياي بارونه ، شقايق مث مردن مي مونه دل بريدن ولي دل بستن آسونه شقايق شقايق درد من ، يكي دو تا نيست آخه درد من از بيگانه ها نيست كسي خشكيده خون من رو دستاش كه حتي يك نفس از من جدا نيست شقايق آي شقايق ، گل هميشه عاشق شقايق اينجا من خيلي غريبم آخه اينجا كسي عاشق نمي شه عزاي عشق غصه ش جنس كوهه دل ويرون من از جنس شيشه شقايق آخرين عاشق تو بودي تو مردي و پس از تو عاشقي مرد تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گلخونه هاي بي كسي برد شقايق واي شقايق ، گل هميشه عاشق دويديم ، دويديم و دويديم به شب هاي پر از قصه رسيديم گره زد ر نوشامو تقدير ولي ما عاقبت از هم بريديم شقايق جاي تو دشت خدا بود نه تو گلدون ، نه توي قصه ها بود حالا از تو قفط اين مونده باقي كه سالار تموم عاشقايي شقايق اي شقايق ، گل هميشه عاشق شقايق واي شقايق ، گل هميشه عاشق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 11:52 توسط راضیه |
|
|
خوشا رفتن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 11:49 توسط راضیه |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 11:34 توسط راضیه |
|
||||||
|
شبها چه غريبه ، سخت دلگيرند
غم ها چه عجيب ، پر كينه دل ها همه يك به يك مي گيرند ... مردي چه غريبه ، در خياباني مرد مردم همه يك به يك ميمرند
... يك قطره ي اشك !چه شد كه ديروز نريخت ؟ ، يك سايه نماند
روي اين ديوارم ... ديشب از جاده مي پرسيدم آخرش را
كه كجا خواهد بود ؟ تا آخر اين جاده هم راهي نيست ... مردم همه يك به يك ميمرند *** ، گفتم : چه شده است شب است و مهتابي نيست ؟ ... گفتند كه مردم همگي در خوابند ، آري
مردم همگي در خوابند ... كودكي گوشه ي شب مي ميرد
مردم همه يك به يك ميمرند *** از عشق چه شد كه حرفي نماند ؟ ... ديروزيك گل سرخ روبرويم ميمرد يك روز جوانيم خواهد مرد ... من اگر مردم ! روي قبرم ننويسيد جواني ناكام مردم همه يك به يك ميمرند *** ، گفتم تو براي من بمان : اشك مي ريختم كه گفتم تو مرو گفتي كه هر آنكه ، مانَد ... مُردَست مردم همه يك به يك ميمرند *** ... باز از پشت همين پنجره مي ديدم ، رنگ خاكستري دنيا را ... پشت همين پنجره بود كه ، ديدم رفتي ... : پنجره را باز كردم و داد زدم مردم همه يك به يك ميمرند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 11:29 توسط راضیه |
|
جادوي نگاهتچه مي شد گر دل آشفته من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 13:29 توسط راضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ من شامل متن ادبی و شعر و عکس میشود
از دوستان عزیز هم کمال تشکر را دارم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
یاس آرامش قلب ها ناز دل نواز |
|
RSS
|